خوشبختی امریست جمعی

در جهان معاصر، سازوکار اندیشیدن به خوشبختی و شادکامی، گرفتار دام فردگرایی و شخصمحوری شده است؛ گویی امید، شادی و رضایت از زندگی تنها در خلوت فردی معنا مییابند. این تصور، جامعه را چیزی جز جمع جبری افراد نمیبیند و تغییر تکتک افراد را مساوی با تغییر جامعه میپندارد. حال آنکه جامعه همچون بدن، چیزی
در جهان معاصر، سازوکار اندیشیدن به خوشبختی و شادکامی، گرفتار دام فردگرایی و شخصمحوری شده است؛ گویی امید، شادی و رضایت از زندگی تنها در خلوت فردی معنا مییابند. این تصور، جامعه را چیزی جز جمع جبری افراد نمیبیند و تغییر تکتک افراد را مساوی با تغییر جامعه میپندارد. حال آنکه جامعه همچون بدن، چیزی فراتر از اجزای تشکیلدهندهاش است؛ معنا و هویت آن در نسبتها، نهادها و فرایندهایی شکل میگیرد که جهان مشترک میان افراد را میسازند.
در دیشموک، این حقیقت بهروشنی دیده میشود. روان انسانها نه در خلأ فردی، بلکه در شبکهای از روابط اجتماعی درونی میشود. گفتگوی درونی هر فرد انعکاس مصاحبت او با دیگری است؛ همانگونه که در شبهای کوهستانی قدیم در دیشموک، زمزمهی پیران در کنار آتش، بازتابی از تجربهی جمعی بود و البته الان گاها هست . حتی تجربههای شخصی، ریشه در این شبکه دارند. فردی که از مصاحبت با خود محروم شود یا در آن دچار تناقض گردد، به خشم و اضطراب میغلتد؛ و این فرایندها همگی در متن جهان اجتماعی رخ میدهند.
تحقیقات روانی ـ اجتماعی نیز نشان دادهاند که کیفیت تعاملات اجتماعی عامل اصلی شکلگیری شادی یا بدبختی است. شادکامی و امید نه انتخابهای صرفاً فردی، بلکه برآمده از الگوهای اجتماعیاند. در دیشموک، این الگوها در آیینهای خوشهچینی و خرمن ها و کشاورزی سابق، جشنهای محلی و همیاریهای روزمره تجسم می یافتند و مییابند؛ جایی که شادی پایدار از ستایش زندگی و زیبایی زیستن برمیخیزد، نه از مصرف بیپایان لذت.
لذت، ماهیتی وسواسی دارد و وابسته به مصرف مداوم است؛ با غیبت منبع لذت، رنج و وابستگی شدید رخ مینماید. اما شادکامی حالتی پایدار، آرام و اجتماعی است که با آشتی و دوست داشتن گره خورده است. در دیشموک، لذت خوردن نان تازه تنها زمانی معنا دارد که بر سفرهی مشترک گسترده شود؛ و شادکامی در وحدت زیباییشناختی با جهان، در همنوایی ساز و دهل و در قصهگویی شبانه، به اوج میرسید.
تفاوت بنیادین دیگر در منطق رابطه درون و بیرون است. لذت رابطهای مصرفی و ویرانگر دارد: خوردن، نوشیدن، تصاحب کردن و فتح نمودن؛ اما شادکامی به وحدتی زیباییشناختی با جهان میرسد، به آشتی و دوست داشتن وابسته است و نوعی ستایش زندگی محسوب میشود. حتی زیستشناسی این دو نیز متفاوت است و از منابع هورمونی و عصبی جداگانهای ناشی میشوند.
از این منظر، جستجوی خوشبختی اساساً امری جمعی است. جامعهای که روابط انسانیاش به رقابت فروکاسته شود، بنیان خوشبختی را ویران میکند. در چنین نظمی، دیگری به جای شریک حیات اجتماعی، به دشمنی بدل میشود که باید شکست داده شود. این منطق رقابتی با شکلگیری مصاحبت صلحآمیز میان من و دیگری، من و خودم و من و جهان در تضاد است.
رقابتجویی که به ارزش محوری حیات اجتماعی امروز بدل شده، دشمن پیشینی خوشبختی است. هنگامی که دیگری به جای همراه، دشمن تصور شود، امکان هرگونه ائتلاف برای جستجوی شادی از میان میرود. نتیجه آن لشکری از افراد منزوی است که هر یک در پی خوشبختی میدوند اما توان همپیمانی با دیگری را ندارند؛ وضعیتی که جز ویرانی روانی فرد و فروپاشی زیستجهان اجتماعی حاصلی ندارد.
از این رو، تا زمانی که جامعه توان انسجام و مشارکت جمعی خود را حفظ کرده باشد، امید به امکان جستجوی مشترک خوشبختی باقی است. اما درست در لحظهای که حوزه عمومی تضعیف شود و امر جمعی به حاشیه رانده شود، فجایع اجتماعی، سیاسی و محیطزیستی سر برمیآورند. در دیشموک، این هشدار را میتوان در روایتهای محلی شنید؛ همانجا که بزرگان میگویند: «اگر دستها از هم جدا شوند، کوه هم فرو میریزد.»
در. نتیجه:
خوشبختی را باید در افق جمعی، در آشتی با دیگری و در ستایش زندگی جست، نه در مصرف فردی لذت و رقابتجویی بیپایان. دیشموک با آیینهای اجتماعی و سنتهای همیاری خود، نمونهای زنده از این حقیقت است؛ شهری که به ما یادآور میشود خوشبختی همانند خوشههای گندم خوشه چینان دوره گرد ذهن ما ، تنها در کنار هم معنا دارد.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0